چسبیدگی
دلتنگی های زیاد
کلافگی
صبر کردن
و حتی فراموش کردنش
می چسبد
کهیر را می گویم !
دلتنگی های زیاد
کلافگی
صبر کردن
و حتی فراموش کردنش
می چسبد
کهیر را می گویم !
دختری بود که دلش نمی خواست درس بخواند، یعنی دلش می خواست ولی حوصله نداشت ده بار – ده بار یک درس را بخواند. آن هم ریاضی و اقتصاد و فلسفه. بعد هم تست بزند و درس را نشخوار کند. دوست داشت جای ده بار یک بار مثل کتاب های تخصصی بخواند و درکش کند و توی زندگی یا جایی به کار ببرد. دوست داشت آدم ها را با مهارت هایش بسنجند، با سطح فهمش، با کاری که می کند؛ نه اینکه رقمش چند باشد. این دختر دلش می خواست به جای این درسها، کتاب بخواند، شعر، داستان، رمان و نمایشنامه. مجله بخواند، همشهری داستان، 24 و فیلم. دوست داشت فیلم ببیند، نولان، فرهادی، مهرجویی، برتون. دوست داشت فیلم و انیمیشن بسازد، شعر بگوید و داستان بنویسد. تئاتر بازی کند، تئاتر ببیند، با خانواده اش گپ بزند، با دوستانش برود بیرون، پارک ، نمایشگاه، کنسرت با ارنواز و یاسی پاسی و سعیده و حانیه و مهشید و ... .
ورزش کند، زبان یاد بگیرد، ساز بزند، بخندد و شادی کند. نه اینکه عذاب وجدان بگیرد وقتی یک متر ار کتاب هایش فاصله گرفت و ته دلش آدم خوبه بگوید: با سرنوشتت بازی نکن. آدم بده بگوید: بی خیال رتبه و کوفت و زهر، هر کاری دلت می خواد بکن.
این دختر دلش نمی خواد استرس بگیرد، حالش بد شود و استفراغ کند وقتی کسی یک سال، شش ماه یا هر چی، سراغش را نگرفته است و بعد بپرسد: رتبه ات چند شد؟ . تازه یکی _ دو نفر هم نباشند. بعد مجبور شوم بگوید: چه عجب یاد ما کردی .
این دختر حرصش می گیرد که این یک سال تمام آن دلخوشی هایش را خواه ناخواه از او گرفت. با حسرت از کنارشان می گذشت و می گفت : بعدِ کنکور ... بعدِ کنکور ...
این دختر دلش گرفته است. اعصابش خرد است. نمی داند چه کار کند. دانشگاه هم رفت، بعد چی؟ زندگی برایش رتبه نیست ...
این دختر به طور ناخودآگاه برای نوشتن این متن سوم شخص را به اول شخص مفرد تبدیل می کرد و می خواهد این نوشته را ادامه بدهد.
یا کاغذ
یا سوژه
یا خودم با خودم ...
قباد شیوا (زادهٔ ۱۳۱۹ در همدان) طراح و گرافیست ایرانی است.
او دانشآموخته رشته نقاشی از دانشگاه تهران، دانشکده هنرهای زیبا است و در سال ۱۳۴۵فارغالتحصیل شد. پس از سالها تجربهٔ عملی در زمینهٔ گرافیک فوق لیسانس خود را از دانشگاه pratt شهر نیویورک در سال ۱۳۵۹ اخذ کرد.
در طی چندین دهه فعالیت هنری٬ با خلق آثار بدیع توانست به نوعی گرافیک با ویژگی ایرانی دست یابد و آن را به دنیا معرفی کند، به دلیل همین ویژگی برخی از آثارش در موزههای مختلف جهان و مجموعهداران بینالمللی جای گرفتهاست.
از فعالیتهای جنبی او تأسیس بخش گرافیک در صدا و سیمای ایران در سال ۱۳۴۷، راهاندازی بخش گرافیک انتشارات سروش در سال ۱۳۵۰ است. او از مؤسسین انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، پایهگذار و برنامهریز اولین دوسالانه پوستر تهران است. از دیگر فعالیتهای او آموزش هنر گرافیک در دانشکدههای معتبر تهران از سال ۱۳۵۵ تا به حال است.
او در طول سالها تحصیل و کار حرفهای آثار خود را در زمینه نقاشی، عکاسی و بهخصوص گرافیک در نمایشگاههای داخلی و بینالمللی از جمله انگلستان، فرانسه، آمریکا به تماشا گذاشته است. آثار او بارها در نشریات جهانی انتخاب و چاپ شدهاند.
شیوا در ویرایش 2007 دانشنامهی بریتانیكا به عنوان یكی از سه طراح گرافیك برجستهی كشورهای در حال توسعه در كنار نام یك طراح گرافیك آفریقایی و یك طراح گرافیك آرژانتینی آمد. به نظر نویسندگان بریتانیكا، آثار این سه هنرمند پیام آور سنت و فرهنگ سرزمینی آنهاست. آنها به تحلیل آثاری از شیوا پرداخته و پوستر بزرگداشت سعدی شیوا را نیز به عنوان نمونهی برجستهای از گرافیك ایرانی چاپ كردهاند.
انجمن بینالمللی طراحان گرافیک (AGI) او را به عنوان یکی از ۱۲ طراح گرافیک برتر جهان معرفی کرده و در حال حاضر در مؤسسه شخصی خود در امر مدیریت، مشاورهٔ هنری و همچنین طراحی گرافیک در زمینههای مختلف، طراحی محیطی و نمایشگاهی فعالیت دارد.
منتخبی از پوسترهای او در قطع رحلی در سال ۱۳۸۳ و منتخبی از آثار او در قطع جیبی در سال ۱۳۸۴ را مؤسسه پژوهشی فرهنگی چاپ و نشر نظر به چاپ رسانده است و این مطلب نیز برگرفته از همین کتابها است.

ادامه را از دست ندهید
در ادامه ی پست قبلی باید بگویم که اتفاقات خوبی افتاد و موافقان و مخالفان مختلفی داشت. اینکه نیچه می فهمد و درک می کند را که قبول دارم، اینکه شاید و گاهی حتما از من نوعی بیشتر می فهمد را هم، اما می خواهم بگویم که اگر چیزی را می فهمیم درست فهمش کنیم که نیچه اینکار را نکرد و یک نمونه اش اینکه خدا را قبول نداشت. خیلی از حرف های فلسفی اش به دل می نشیند اما خب از اصل باطل است، و همینطور خیلی هایش هم درست است که قطعا اگر چند تا حرف درست و حسابی هم نداشت که فیلسوف نمی شد. اما به نظرم نباید او را یک فیلسوف تمام و عیار بنامیم. از زندگی اش پیداست که به تباهی رسیده است و اینطوری نمی شود به حرف هایش اعتماد کرد. تبلیغاتی که برایش می شود و مثلا توی فیلم های خارجی در مورد افکار و عقایدش صحبت می شود، نباید گول زننده باشد. تا با زندگی او و افکارش آشنا نشده ایم نمی توانیم در موردش قضاوت کنیم. البته این نظر من است درمورد نیچه و برای دیگر نظرات هم احترام قائل ام.
ممنون از تک تک شما به خاطر حسن توجه به مطلبی که برای نیچه نوشتم .
+ با وبلاگ های خیلی خوبی آشنا شده ام که اسم اصلی شان را نگذاشته اند، به شدت دوست دارم بدانم کیستند.