شعری به نام شعر
شعر
هنوز من گاه گاه خودم را،
در یک آهنگ قدیمی می جویم.
در یک تصویر دوران کودکی،
یا در گلبرگ های گل خشخاشی که پر پر می شود،
در یک نامه ی بسیار کهنه،
و یا در حرکات سگی که بازی می کند.
آه، و من به خودم اینقدر بیگانه هستم.
خدایا! قلب من این قدر خونین است!
گاه گاه برای مدت درازی خودم را در دعای دختران می جویم.
در پرچم سرخی که میان کوچه ها به اهتراز در می آید.
گاه گاه خودم را هنوز در روی یک کوه یا در میان دریا می جویم،
در یک جامه یا در یک رشته مو،
و من دیگر هیچ وقت خودم را پیدا نخواهم کرد.
یاکُب هارینگر
از کتاب مرگ من روزی/ اثری منتشر نشده از فروغ فرخزاد/ کتابسرای تندیس