فردریش دیوانه

 

من نمی دانم آدم چرا باید نیچه بخواند؟ مگر فیلسوف قحطی است. از دور شاید دل ببرد و دو سه تا جمله ی باحال از او بشنویم، اما پوچ است، به معنای واقعی کلمه. خدا را که قبول ندارد، یکسری ایده آل های بیخودی هم ریخته دور و برش. آخر عمری هم به فروپاشی کامل روانی می رسد. آنقدر مغرور است که آدم حالش به هم می خورد.  از سرفصل های کتابش (اینک آن انسان) معلوم است:

چرا اینچنین فرزانه ام – چرا اینچنین زیرکم – چرا چنین کتاب های خوبی می نویسم

اگر هم الان زندگی می کرد لابد می گفت : چرا اینچنین وبلاگ نویس محشری هستم – چرا اینچنین آی پد خوبی دارم ...

فردریش دیوانه !

موش موشی

«موش موشی» «موش موشو» «کره خر» و «کره بز» نام بچه گربه هایم است. اولی از همه بیشتر رنگ دارد، گوگولی تر هم هست. به ترتیب کم رنگ می شوند تا می رسند به سفید. اینجا تبعیض نژادی برعکس است. تازه پنج تایی با مادرشان می آیند دم خانه یمان. بیشتر خوابند ولی اگر گرسنه باشند به تقلید از مادرشان میو میوی ریز می کنند (مثل جیک جیک می ماند!)

نام دو تای اولی را خودم گذاشتم، بعد مامانم گفت پس بقیه شان چی؟ لابد اسمشان کره خر است. من هم همین اسم را گذاشتم.

وقتی بهشان غذا می دهیم، اگر به یکی شان نرسد کله اش را می برد سمت غذای دیگری، دیگری هم صدای وحشتناک از خودش در می آورد که برو آن ور.

گاهی فقط مادرشان است، غذا که به او می دهیم می گیرد به دهانش و از پله ها پایین می رود، بچه هایش را با صدای خاصی صدا می کند. مادرشان هم گاهی لیسشان می زند. انگار که نازشان می کند یا حمامشان !


این روزها با حالت خاصی می گویم : موش موشو!

خلاصه اینکه ...

برایم مهم نیست اینجا مخاطبانش کم شده ، همه رفتند بغل فیس بوک نشسته اند و نمی دانند برای چه می روند (خودم هم بودم جزو این آدم ها، ولی می خواهم ترک کنم) .

اینجا بهترین فضا را دارد، می توانم از ته دلم بنویسم یا داستان های خالی بندی بگذارم ...

من اینجا را دوست دارم و حتی اگر شده یک سال هم شده باشد ننویسم، نمی بندمش.

تابستان هم که هست ... . یک کتابخانه پیدا کرده ام، همانی که برای کنکور درس می خواندم در آن و ساکت ترین و راحت ترین کتابخانه ای بود که دیده بودم، نصف کتاب هایش را کسی نبرده، و اسم من رویش افتتاح می شود ! خیلی خوشم می آید که کتاب هایش را افتتاح می کنم. این کتابخانه در جایی عجیب است، سرچشمه. قرائت خانه اش هم مسئولی ندارد که گیر بدهد، من و دوستم همان جا حال کسانی که سر و صدا می کردند را می گرفتیم !

خواهم آمد خلاصه !


همین خوبه