می تونم چشمامو مثل قبل ببندم و بگم مگه چیه؟ خیلی هم جای خوبی دارم زندگی می کنم. اشکال نداره بلاگفا اینقد گند بالا میاره و یه سال از زحمتای وبلاگ نویسا رو می ریزه توی فاضلاب و فقط یه عذرخواهی کوچیک می کنه، می تونم چشم پوشی کنم از اینکه یه دختر اگه بخواد بیمارستان خصوصی بستری شه یا باید امضای پدرش باشه یا شوهرش، بخواد از کشور بره بیرون هم همینطور و معلوم نیس این قوانینو از کجاهاشون درمیارن. می تونم از وضعیت رانندگی و هوشیگری بعضی ها به سادگی رد بشم و بگم اینا که چیزی نیس. حتی در این حد خودمو بزنم به اون راه که هوایی رو تنفس می کنم که داره پوست و گوشت و استخونمو نابود می کنه. از فضولی مردم درباره کوچک ترین مسائل زندگی آدم هم بگذرم و باز فکرهای مثبت داشته باشم. میتونم گله نداشته باشم که یه مشت جوون شغل ندارن، خیلی ها میخوان ازدواج کنن پول ندارن. یه سری ها مخ هستن میرن و تخ و ترکه ای که قراره اینجا بذارن رو می برن جایی که حداقل باهاشون خوب رفتار بشه. 

اما میدونی، من مثبت فکر می کنم اما از اینا نمی تونم بگذرم. به این راحتی ها هم نیس. دیگه بچه هم نیستم (بهتره بگم زیاد بچه نیستم) و اون جو ملی گرایی که داشتم داره رنگ می بازه. باس یه حرکتایی بزنم ...