نمی دانم خوب است یا نه، اینکه به آدم ها نسبی نگاه کنم. اینکه اگر بدی ازشان دیدم به خودم بگویم مگر خودت سراسر خوبی هستی؟ یا اگر خوبی ازشان دیدم جوگیر نشوم و طرف برایم به یک بت تبدیل نشود. هیچ وقت نتوانستم تحت تاثیر کسی قرار بگیرم (به شکل مطلق) و هیچ وقت نمی توانم بگویم فلانی است که می شود بهش تکیه کرد و همیشه پیش او رفت. نمی خواهم شعار بدهم اما خدا اینجوری نیست. خدایی که در ذهن من است می شود همیشه سراغش را گرفت، به او غر زد و درد دل کرد یا که هزار تا خواسته از او خواست! جالب شد که یکدفعه سراغ خدا را گرفتم در این نوشته... . جدی می گویم، آدم سرغ خودش را هم گاهی نمی تواند بگیرد، شاید حال آدم خوب نباشد یا که حواسش جای دیگری باشد که بخواهد به خودش کمک کند. اما خدا ...