/* /*]]>*/ بيشتر جملات قصار يا ضرب المثل ها ازهمين شعرها بين مردم ردوبدل مي شه . مثلا همين: هوا بس ناجوانمردانه سرد است . كه البته جزو معاصر به حساب مي آد. گفتم شايد لازم باشه بيشتر با  صاحب اين شعر آشنا بشيد كه مي دونم حتما آشنا هستيد . در هر صورت بخشي از شعر زمستان از مهدي اخوان ثالث رو مي نويسم : «زمستان» سلامت را نمی خواهندپاسخ گفت، سرها در گریبان است . کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان است. وگر دست محبت سوی کس یازی، به اکراه دست از بغل بیرون، که سرما سخت سوزان است.   نفس کز سینه می آید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است،پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم راتو پاسخ گوی، دربگشای!   «مهدی اخوان ثالث» از مجموعه زمستان

هديه

من از نهايت شب حرف مي زنم

من ازنهايت تريكي

وازنهايت شب حرف مي زنم

 

اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار

ويك دريچه كه ازآن

به ازدحام كوچه ي خوشبخت بتگرم

فروغ فرخزاد

ازمجموعه ي تولدي ديگر

اين شعر قشنگ كه هميشه مامانم مي خونه، از كتاب «اگرتو شاعر باشي» انتخاب شده . دفعه ي قبلي كتاب بزرگسال معرفي كردم، حالا نوبت كتاب نوجوانه! روي جلد اين كتاب عكس هاي چهار شاعر  چاپ شده و مي خونيم :

اگر تو شاعر باشي /نگاهي به شعرهاي نيما يوشيج، مهدي اخوان ثالث ، فروغ فرخزاد و احمد شاملو (براي نوجوانان)/ناصر يوسفي/انتشارات كاروان/كتاب لوك

صفحه 13: شما دراين كتاب فقط با يك مجموعه شعر ازشاعران نوپرداز آشنا نمي شويد. بلكه به نوعي با سير تحولي شعر امروز رودر رو هستيد.

صفحه 23: نيما وديگر شاعران نوپرداز ديگر فقط دغدغه ي شكستن وزن و كوتاه و بلند كردن آن را نداشتند، بلكه ازنگرش هاي سنتي نسبت به انسان ، زندگي و هستي نيز رها شدند.

علاوه براينكه توي اين كتاب چندين صفحه رو براي معرفي و فعاليت هاي اين چهار شاعر اختصاص داده، تعدادي از شعرهاشون هم چاپ كرده .مثلا:

اخوان درتمام شعرهايي كه در قالب نيمايي سروده است شاعري هميشه پرسش گرا است. اوبا هزاران پرسش بزرگ به سر مي برد و همواره پرسش هايش را به شيوه هاي گوناگون بيان مي كند.

من اينجا بس دلم تنگ است .

وهرسازي كه مي بينم بذآهنگ است.

بيا ره توشه برداريم،

قدم بر راه بي برگشت بگذاريم؛

ببينم آسمان «هركجا» آيا همين رنگ است؟

 بخشي از شعر چاووشي ، ازمجموعه ي زمستان

صفحه ي 133: شعر فروغ حاصل درك عاطفي عميق است . اوداراي دركي متفاوت از انسان امروز، زندگي، جامعه و كل هستي است. او احساس هايش را با خوانندگان خود سهيم مي شود و به آنان فرصت مي دهد تا به زندگي خود جسورانه و با نگاهي متفاوت بنگرد.

صفحه 166: شاملو اگرچه در دوره هايي ازشعر خود نا اميدي، بدبيني و يا حتي شكست را بيان مي كند، درهيچ يك ازاين احساس ها توقف نمي كند و يا غرق نمي شود. او شاعر معترضي است كه با همه ي احساس هاي بشري زندگي مي كند و آنها را درشعر خود منعكس مي سازد.

 

سعي كردم بيشتر از متن كتاب بنويسم تا نقدش تا كاملا باهاش آشنا بشيد. كتاب باحال و آموزنده ايه.اگه شعر نو دوست داريد و مي خوايد با شاعران شعر نو آشنا بشيد، اين كتاب رو حتما بخونيد. اگر هم به من دسترسي داريد مي تونم اونو بهتون قرض بدم. يادتون نره فقط مي تونم بهتونقرض بدم!

چهارشنبه 29/7/88 نمايشگاه مطبوعات توي مصلي شروع مي شه . من اولين بار پارسال رفتم و چهار تا از دوستام رو هم گفتم بيان ! خيلي خوب بود . همه ي مجله ها و روزنامه ها بودند . من ازهمه بيشتر از غرفه دوچرخه و بچه ها گل آقا خوشم اومد . يادش بخير گل آقا ! توي غرفه اش مرحوم منوچهر احترامي حضور داشت و امضا مي داد. الان دلم مي سوزه كه چرا يه امضا نگرفتم . طنزپرداز خيلي ماهري بود. من يه كتاب از ايشون دارم به اسم شغال خرسوار كه شعر طنزه . ازهمون انتشارات گل آقا . حيف كه ديگه بچه ها گل آقا منتشر نميشه . دوسال پيش توي دوسالانه ي مطبوعات كودك و نوجوان كه از طرف كانون پرورشي برگزار ميشه اول شد . دوم كيهان بچه ها انتخاب شد و سومين نشريه هم دوچرخه . انگار ما چند تا نشريه طنز كودك و نوجوان داريم ! حالا بهترينش هم چاپ نمي شه .

از نمايشگاه مطبوعات مي گفتم . بعضي از غرفه ها ، روزنامه ها و مجله هاي مجاني مي دادند كه باعث شعف و خوشحالي من شدند! حتي شماره هاي قبلي نشريه ها رو هم تونستم گير بيارم . بگذريم ازاينكه بيشترشون رو تموم كرده بودند (مثل سلام بچه ها) . با اينكه مصلي  محل مناسبي براي نمايشگاه نيست، ولي خوبيش اينه كه نزديكتره . كاشكي دورتر بود ولي استاندارد !

اين نمايشگاه خيلي مزايا داره . حتي مي شه همون جا فرم اشتراك رو پر كرد ؛ با مجله ها و روزنامه هاي شهرهاي ديگه آشنا شد و از اين جور چيزها .

اگه امسال خدا خواست ميريم . شما هم وقت كرديد بريد . الان بايد برم درس بخونم امتحان ادبيات داريم . درس مورد علاقه ام !

مي خواستم از خانم عابديني تشكر كنم كه واقعا زحمت كشيدند. ايشون خيلي به ساختن اين وبلاگ ادبي كمك كردند . ازهمه ي كساني كه نظراتشون رو مي فرستند هم ممنونم. من خيلي به انتقادهاي شما نياز دارم! منو تنها نگذاريد! راستي! اگه كتاب هاي تازه و قشنگ خونديد، حتما اونو معرفي كنيد . من تازگي ها يك كتاب شعر خوندم به اسم: آدم ها روي پل . اسم شاعرش هست : ويسواوا شيمبورسكا . اين كتاب برنده ي جايزه نوبل ادبي 1996 شده . كتاب فوق العاده ايه . حتما بخونيدش . از نشر مركز . ترجمه ي مارك اسموژنسكي/ شهرام شيدايي/ چوكا چكاد. بخشي ازشعر امكانات رو مي نويسم :

سينما را ترجيح مي دهم.

گربه ها را ترجيح مي دهم.

درختان بلوطِ كنارِ رود وارتا را ترجيح مي دهم.

ديكنز را بر داستا يوفسكي ترجيح مي دهم.

خودم راكه آدم ها را دوست دادر بر خودم كه بشريت را دوست دارد ترجيح مي دهم

ترجيح مي دهم نخ و سوزن آماده دمِ دستم باشد.

رنگ سبز را ترجيح مي دهم. ( اگر من بودم مي گفتم نارنجي! )

ترجيح مي دهم كه نگويم كه

همه اش تقصير عقل است.

استثناها را ترجيح مي دهم.

ترجيح مي دهم زودتر بيرون بروم. صفحه ي 46

ديگه بيشتر از اين نمي نويسم. خوب بيد؟ حتما خودتون بگيريد و بخونيد . يادم رفت بگم خانم ويسواوا لهستانيه و متولد جولاي 1923 .

كاريكلماتور 19/7/88

- بار زندگي را با رشته عمرم به دوش مي کشم. - زندگي بدون آب از گلوي ماهي پايين نمي رود. - باغبان وقتي ديد باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصي داد. - قطره باران غمگين روي گونه ام اشک ميريزد. - فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سير نمي شوند. - جارو، شکم خالي سطل زباله را پر مي کند. - بلبل مرتاض روي گل خار دار مي نشيند. - براي مردن عمري فرصت دارم. - در خشکسالي آب از آب تکان نمي خورد. - قلبم پر جمعيت ترين شهر دنياست. - رد پاي ماهي نقش بر آب است. - گل آفتابگردان در روزهاي ابري احساس بلاتکليفي مي کند. - اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسيده بودم.

12/7/88

امروز توي مدرسه من وشقي (مخفف شقايق) تمام جونمون درد گرفت ! اگه مسئولين مدرسه ساز اينو بخونند خيلي خوب مي شه. نمي دونم نيمكت هارو چه جوري ساختند! آخه نيمكت ها هم كه قديمي نيست بگيم زهواردر رفته است ! ولي چرا ، مدرسه مون قديمي هست . مال سال 1317! به خاطر تعميرات اومده اينجا. جاي مدرسه رو نمي گم. حالا بعضي ها مي دونند كجاست . قبلا مال فرانسوي ها بوده . اينقدر بزرگه كه ازتوش دو تا مدرسه ي ديگه هم كه يكي اش الان متروكه مونده، درآوردند. اصلا من به خاطر همين قديمي بودن و بزرگ بودنش اومدم توي اين دبيرستان. جالب اينه كه كليساش به آموزش وپرورش داده نشده و كنار حياط كه نرده كشيدن، كليساس! يك زيرزميني داره تاريك و وحشتناك كه از سه- چهار جا راه داره و اگه باد به گوش مدير ناظممون نرسونه، من دوبار رفتم توش. البته دوراهش روكه من مي شناسم روبستند . اون يكي راه ولي ميشه رفت توش. اين مدرسه ازاون جور قديمي هاي فسيل نيست . ما با بچه هاي اون مدرسه كه پنجره شون توي حياط ما باز ميشه هم حرف مي زنيم. يكي شون دوستم نيكو است. خلاصه اينكه ساختمون مدرسه مون خيلي جالبه. برخلاف راهنمايي ودبستان كه فسقلي بود. از نيمكت ها مي گفتم . امروز هرچي روي نيمكت اين ور واون ور مي شديم ، درست نمي شد. سركلاس ديني هم من چون كتاب نياورده بودم، كتاب كتابخونمون رو يواشكي مي خوندم .توي خونه زياد وقت نمي شه كتاب هاي غير درسي خوند . بنابراين من درس هام رو توي خونه مي خونم و توي كلاس هم كتاب هاي غير درسي مثل شعر و رمان و داستان و... مي خونم ! معلم هم بهم شك كرد و اومد گفت چي مي خوني . من كه كتاب رو جمع كرده بودم ، گفتم كتاب ديني نياوردم. اون هم گفت با بقل دستي ات ( شقي) بخون. ديگه ختم به خيرشد.