سه استاد
برایمان استاد آورده اند، برای اولین بار . استادی که نفر اول تست کنکور است و بچه ها ذوق دارند که با یک استاد آقا روبرو اند! می آید سر کلاس و همه جیک نمی زنند. شنیده اند که با چهارمی ها به طرز خشنی برخورد می کنند پس همه محتاط عمل می کنند. ریاضی را شروع می کند و درس می دهد و رفع اشکال می کند، طوری که نمی قهمی زمان چطوری می گذرد. قرار است تا 4 زنگ را با این استاد بگذرانی. همه وقتی زمان گیر می آورند آن زیر پچ پچ می کنند. سه تا کلاس ادغام شده و حدود 70 نفر کنار هم نشسته اند. ما هم دیر آمده ایم و ته نشین شده ایم. زنگ می خورد و همه دور استاد را می گیرند. بحث هر اکیپ و گروه دوستی هم همین استاد است. جوگیری بد دردی است!
روز بعدش استاد عربی است. اول که یخمان آب نشده مثل ریاضی برخورد می کنیم ولی بعد که استاد سر شوخی را باز می کند بچه ها سر از پا نمی شناسند و تا می توانند هر و کر می کتتد. ما امل نه اینکه خشک باشیم ولی به این چیزها خنده یمان نمی آید. حتی «محی» حرص می خورد و داد می زند : برم بگم این مسخره بازی ها رو جمع کنه ؟!!!! فکر کنم استاد شنید و کمتر می خنداند. مبحث (کیف و حال) است که آقای استاد می گوید هرچه خواستید صدایش کنید : عشق و حال، زد حال و ...
روز بعد از عربی خانم دکتر برای درس ادبیات می آید. بیشتر از خودش تعریف می کند تا درس . آرایش کرده و آراسته. بعدا البته علت آرایشش را فهمیدیم. می گفت توی جوانی (چهل و یک سالش است) کمتر به بزک و دوزک مشغول بوده و بیشتر درس خوانده. بچه ها نسبت به دو روز قبل بیشتر حرف می زنند.
خداوکیلی هر سه تایشان خوب درس داده اند. همه به حساسیت موضوع پی برده اند و سر کلاس اگر کسی حرف می زد با سیییس سیییس کردن ساکتش می کردند.
این بود ماجرای سه روز با سه استاد!