3 دونه خبر

خبر

وزير آموزش و پرورش ، سه شنبه ي ۴ آبان به مدرسه مان مي آيند! گفتند ممكن است برنامه يشان عوض شود و وزيرشان بيايد . ايشون سالي يك بار به يكي از مدارس سر ميزند .

تلويزيون اگر نشان داد كه  اين سرود خوانده مي شود آن ما هستيم !! «دوستت دارم ، سرزمين من ... »

 ---------------------------------------------------------------------

 

از دوشنبه 3 آبان تا دهم نمايشگاه مطبوعات شروع مي شود .

 يكي از بهترين نمايشگاه هايي كه وجود دارد، مي توان بگويم حتي بهتر از نمايشگاه كتاب . (از نظر محتوائي)

 

 ----------------------------------------------------------------------------

نمايشگاه آثار كامبيز درم بخش (بازي هاي ذهني) / گالري آريا / تا 10 آبان / وليعصر (عج) بالاتر از سه راه بهشتي / كوچه زرين / پلاك 10

کامبیز درمبخش

 

 

دماغ

 

جمله ي زير بر اساس داستان واقعي است :

از همكلاسي پرسيدم : دماغت رو چرا عمل كردي ؟

همون آن گفت : «چون دختر خاله ام عمل كرد!»

 

حالا احتمالات بعدي:

چرا زدي چشمت رو كور كردي؟

(جواب هاي مشابه)

چرا دستت رو ناقص كردي؟

چرا لب هات رو بوتاكس كردي؟ (مدل آنجلينا جولي)

 

و ... .

اي بابا !

آخر مسابقه

دومين مسابقه هم به پايان رسيد . حضور چشمگير دوچرخه اي ها در اين مسابقه قابل تقدير است !

در ضمن پاسخ بسیار راحت بود . خواستم بگویم با یک سرچ می توانید جواب را بگوئید اما نگفتم!

نکته ی خیلی مهم این است که شرکت کنندگانی که پاسخ درست دادند  نسبت به مسابقه ی قبلی بیشتر بوده اند (از ۱۰ به ۱۵ نفر)

با تشكر از شركت اين دوستان عزيز در مسابقه و جواب درست (قرمزها بار دوم است كه شركت مي كنند):

مهدیار دلکش

لولو

°••✖śĥ✖••°

مائده محتشمی نژاد

سمانه مالمیر

فرشته سلیمانی

مهدیه موسی زاده

آراد

بهنام اخوت

رهگذر

جغاتو

آله ریزه

سعیده محمد زاده

امید حبیبی

ماه شبگرد

 

 به قول يك روانشناس همه برنده اند !  خواستیم ببینیم چند نفر اطلاعات عمومی داشتند .

امیدوارم در تمامی مراحل زندگی برنده باشید !

و اما برنده قرعه کشی :آقای  امید  حبیبی !

 جایزه معنوی است (خودشناسی و اطلاعات سنجی )

 

///

به وبلاگ كيميا سر بزنيد:

صداي پاي آب

مسابقه 2

با دومين مسابقه آمديم! اين از نوع خرچنگ قورباغه اي اش است.

اول قوانين:

شركت در مسابقه براي عموم (عمويم!) آزاد است.

حتما حتما نشاني وبلاگ يا سايت خود را بگذاريد.

جواب يك كلمه است و هربار كه مي توانيد شركت كنيد ، محدوديت وجود ندارد.

برنده يك نفر است و قرعه كشي مي شود.

مهلت شركت : تا 22 مهر ماه!

 

حالا خود مسابقه:

اين شعر از مهدي اخوان ثالث است. جاي خالي چه كلمه اي بايد باشد؟

 

در چار چار زمستان

من ديدم، او نيز ديد،

آن ............. جوان را ناگاه

صرع دروغينش از پا درانداخت.

يكچند نقش زمين بود؛

آنگاه

غلتِ دروغينش افكند در جوي

جويي كه لاي و لجن هاي آن راستين بود

 

 

راحت میشه جوابش رو پیدا کرد!

نامه

 

سلام ........ عزيز‍!

حالت چطور است؟ بعد از نه سال (ديدي چه زود گذشت؟) آمده ام بگويم چقدر قدرت را ندانستم! چقدر غر زدم و با حرف هايم رنجاندمت! چشم حسودها دربيايد ( همان د.م) كه زده است به سيم آخر. اين ها را به خودش هم مي گويم و هيچ غيبت نيست. فكر كرده با يكي-دو بار قهر مثلا نمي توانستم تحملت كنم! كور خوانده . مرا نشناخته است ! حيف كه الان نمي بينمش وگرنه به او مي گفتم كه با اين فكرهاي عجق وجقش به هيچ جايي نمي رسد. ياسمن تعريف كرد برايم. مي داني، از اين جور آدم ها بدم مي آيد.

الان جايت حسابي خالي است. كاش روي همان نيمكت بوديم. اميدوارم ركورد قديمي ترين دوستان را بزنيم . برايت بهترين آرزوها را دارم. مي دانم اين چند خط خيلي كم است. سعي مي كنم قدرت را بيشتر بدانم! سرم انگار خورده باشد به سنگ .

راستي سلام مرا به جومونگ برسان!  يادش بخيراين را مي گفتيم و كسي نمي فهميد: تاكي شيو !

 

کله ملق

به قول يك نفر آدم با ني پيتزا بخوره اين جوري ضايع نشه. معلممون (جامعه شناسي) اولين جلسه اومده بود. رفت روي سكوي كلاس. خواست بشينه روي ميز (مثلا خواست خاكي باشه) ميزه چپه شد و معلم قبل از اينكه بشينه شوت شد پايين . جيغ زد: «واي خدا !» ما هم نمي دونستيم چي كار كنيم خنديديم ! خودش هم خنديد ! گفت باعث شد چند نفر از خواب بيدارشن.

از ترسش صندلي رو از پشت ميز برداشت آورد اين ور. نشست و يه خرده حرف زد. دستش ناخودآگاه روي ميز رفت و دوباره ميز چپه شد! گفت كلاس شما چرا اين جوريه؟ بعد از جاش بلند شد وايساد. دوباره حرف زد . ماژيك توي دستاش چپه شد افتاد!

گفتيم دست نزنه به ديوار كلاس كه ميريزه روي سرمون !

روز بعدش ناظم اومد ميز رو كشيد جلوتر. گفت ميز كه جاي نشستن نيست !

اگه شاگرد اين اتفاق براش بيفته باز خوبه ولي معلم بين اين همه شاگرد كله ملق بزنه... . حالا اين كه چيزي نيست! اتفاق كوچيكي بود . براي معلم هاي اين كره خاكي اون قدر از اين ماجراها پيش اومده!!!

خرچنگ غورباقه

مهر ، ماهي است كه اين وبلاگ به دنيا آمد! به كمك يك مربي خوب خانم عابديني. چشم هايش را باز كرد و ديد توي يك عالمه وبلاگ ديگر زندگي مي كند. بزرگ شد. روز به روز. ماه به ماه. ازآن نگهداري كردم. آب بهش دادم (گاهي هم شير!) پوره ي سيب زميني و غذاهايي كه بتواند بدون دندان قورت بدهد. كم كم غذاي كمكي اضافه شد و ...

دوستان زيادي پيدا كرد. از با معرفت هايش بگير تا آخرش. بعضي از وبلاگ ها دوستان كم دوامي بودند برايش. مثلا در حد يك بار آمدن و رفتن. بعضي از وبلاگ ها دوستان خوبي برايش بودند ( و هستند و خواهند بود) . بعضي از وبلاگ ها را مي دانستم كه هميار هميشگي اش هستند. مي آيند. در اوج سكوت و بي صدا مي روند. حرف هاي نارنجي و صاحبش از همه ي اين وبلاگ ها ،‌حتي بازديدكننده ها ، تشكر مي كند! 95 درصد اين افراد در پيوندهاي وبلاگ هستند.

وبلاگ ديگر جزئي از زندگي ام شده. با من حرف مي زند؛ هربار كه سراغش مي روم.

حالا حرف هاي نارنجي يك ساله شده. به خاطر همين تصميم گرفتم اسمش را عوض كنم. قرار نيست بسته شود يا براي مدتي به روزش نكنم. تغييراتي هم هست كه به زودي خودتان مي بينيد.

«خرچنگ قورباغه» شايد همان حرف هاي نارنجي باشد، شايد 180 درجه فرق داشته باشد،‌ شايد هم معلوم نباشد اصلا چي به چي است! بايد گذاشت زندگي كند تا ببينيم .


يك نكته اينكه وبلاگ باقچه داستان همسن حرف هاي نارنجي است و مهري ! تبريك به اين وبلاگ ارزشمند.

بايد از دوتا از دوستان به خاطر ناهماهنگي هايم و دردسرهايي كه برايشان درست شد معذرت خواهي كنم.


در «بقيه اش همين جاس» مي توانيد با افراد مهمي كه دراين ماه به دنيا آمده اند آشنا شويد!

ادامه نوشته