نامه
سلام ........ عزيز!
حالت چطور است؟ بعد از نه سال (ديدي چه زود گذشت؟) آمده ام بگويم چقدر قدرت را ندانستم! چقدر غر زدم و با حرف هايم رنجاندمت! چشم حسودها دربيايد ( همان د.م) كه زده است به سيم آخر. اين ها را به خودش هم مي گويم و هيچ غيبت نيست. فكر كرده با يكي-دو بار قهر مثلا نمي توانستم تحملت كنم! كور خوانده . مرا نشناخته است ! حيف كه الان نمي بينمش وگرنه به او مي گفتم كه با اين فكرهاي عجق وجقش به هيچ جايي نمي رسد. ياسمن تعريف كرد برايم. مي داني، از اين جور آدم ها بدم مي آيد.
الان جايت حسابي خالي است. كاش روي همان نيمكت بوديم. اميدوارم ركورد قديمي ترين دوستان را بزنيم . برايت بهترين آرزوها را دارم. مي دانم اين چند خط خيلي كم است. سعي مي كنم قدرت را بيشتر بدانم! سرم انگار خورده باشد به سنگ .
راستي سلام مرا به جومونگ برسان! يادش بخيراين را مي گفتيم و كسي نمي فهميد: تاكي شيو !