فرهنگ لغات
فرهنگ لغات «عميد» را ورق مي زدم كه چشمم به اين كلمات جالب خورد!
اُمّل: كهنه پرست، كسي كه آشنا به آداب تجدد و تمدن نباشد،بيشتر درباره زنان گفته مي شود.
پخپخو: پخلوله، پخليچه، غلغلك، فشار و مالشي كه با سرانگشتان به زيربغل يا پهلوي كسي بدهند تا به خنده آيد.
چاچول: حقه، نيرنگ . مكر و فريب. چاچول بار: حقه باز، نيرنگ باز
چلغوز: فضله پرندگان، فضله مرغ خانگي. در تداول عامه بر سبيل توهين و تحقير به شخص كوتاه قد و كوچك جثه و به كسي كه بخواهند او را خرد و حقير و پست بنمايانند اطلاق مي شود.
دَرَك: نهايت گودي و قعر چيزي مثل ته دريا. ته دوزخ. و آنچه كه بعد از چيزي پديد آيد، سند و مدركي كه پس از چيزي پديد آيد، سند و مدركي كه پس از فروش ملك در دست كس ديگر پيدا شود و به موجب آن ادعاي مالكيت كند.
غژغژ: «اسم صوت» صداي پارچه آهارداريا پارچه ابريشمي كه تازه بافته شده. صداي كفش هنگام راه رفتن.
لندهور:شخص بلند قد و قوي هيكل. و گفته اند نام اميري بوده در درهندوستان كه بسيار بلند قامت و تنومند بوده«داستان» اكنون به صورت صفت استعمال مي شود.
نسناس: جانوري افسانه اي و موهوم شبيه به انسان كه هيكل مهيبي دارد. نوعي از بوزينه. ميمون آدم نما.