اينجا كلاس ديني نيست
اين رسمش نيست. يا روزه نگيرند، يا اگرمي گيرند منت نگذارند سر اين و آن. غر مي زنند كه هوا گرم است. اذان را دير مي گويند. قبلاها توي پاييز و زمستان بود راحت تر بود. توي فلان كلاس آدم نمي تواند بنشيند. گرسنگي و تشنگي و خواب و خستگي نمي گذارد. از سختي هاي سحري مي گويند و از بي حسي قبل از افطار. انگار از روزه گرفتن همين نخوردن را ياد گرفته اند.
مگر نه اين است كه روزه را براي همين چيزها گذاشته اند. اينجا كلاس ديني نيست. ولي چيزي بود كه اگر نمي گفتم مي ماند ته گلويم و قمباد مي شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:58 توسط نيلوفر شهسواریان
|