بهار را اين طوري تعريف مي كنم:
مهمان خانه ي ما مي شوند. خرمگس گنده ي وزوزو با بچه خرمگس وزوزوترش. در را كه باز مي بينند فوري (مجبور شدم اين فعل روبرو را به كار ببرم) مي چپند تو. به همين خاطر مي شود راحت توي كيسه گيرشان انداخت. ولي من ترجيح مي دهم پنجره را باز كنم. البته فايده اي ندارد. خرمگس مي رود بيرون ولي به جايش زنبور گاوي مي آيد تو.

حالا خیلی خرمگس دوست دارم عکس هاش رو هم می ذارم!
آدم از هرچی بدش میاد سرش می آد.
یک نفر رو می شناسم که مگس ها و خرمگس ها رو شکنجه می ده. یک بالشون رو می کنه تا بدون بال عذاب بکشند.

+ نوشته شده در جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 18:9 توسط نيلوفر شهسواریان
|