انديشه هاي زرتشت پيامبر ايران باستان

 

درباره ي شاعران و آزادي

 

اينجا

هر واژه قيامتي است

كه از گلوگاه قلم شاعران

               فواره مي زند

***

شما

               شاهدان من باشيد

كدام فرشته ي نوزاد

از كدام كينه

        باخبر است؟

كه اي كساني كه مسلح به قانون كشتاريد

قانون

        كشتار انسان نيست

باور كنيد اي دشمنان غافل، باور كنيد

اي غافلان دشمن

      چراغ بياوريد

هيچ واژه اي مهيا نيست

دستم از دامن هر استعاره اي كوتاه است!

چراغ بياوريد

شعرم را ميان بغض و بلا و بهانه گم كرده ام

چراغ بياوريد

مي خواهم آزادي را

ذره به ذره

         بگريم و بسرايم و بميرم!

***

تنها شاعرانند كه عاشقند و تنها عاشقانند كه شاعرند.

***

روح شاعر درپي تماشا مي گردد. حتي اگر اين تماشاچيان او را سنگ بزنند باز هم به تماشايشان مي نشيند و مي خندد. ( صفحات 111 تا 113)

 

درباره تنهايي

يك نوع تنهايي هست كه پناه و ماْمن بيماران است و يك نوع تنهايي ديگري هست كه انسان را از آسيب بيماران در امان مي دارد.

***

تنهايي مي تواند قابله ي زادن انديشه اي بزرگ باشد.

***

جايي مي تواني به تنهايي ات اعتماد كامل كني كه پندار نيك (هومَت) در آنجا خانه دارد.

***

اهريمن نيز به تنهايي پناه مي برد، اما تنهايي او به معناي شكست است و تنهايي تو به معناي ممتاز بودن.

***

تنهاي مدرسه اي است (مكتبي است) كه همه ي انسان هاي بزرگ در آن تحصيل كرده اند.

***

تنهايي ات بزرگ و بزرگ تر مي شود اگر از آن بگريزي، پس در آن بمان ، اما بتاز و عصيان كن.

صفحات( 117 و 118)

از كتاب انديشه هاي زرتشت پيامبر ايران باستان/ مهدي داودي/ نشر سايه نيما