فيلم خورشيد خانم كوچولو

آنها هرطور شده به سفر مي روند تا دختر بچه در مسابقه شركت كند. با يك ون قراضه كه وسط هاي راه دردسرهاي زيادي پيدا مي كند . اگر مي خواستند سوارش شوند بايد همه يشان ون را هل بدهند تا راه بيفتد! يكبارهم ماشين را نگه مي دارند تا خريد كنند، وقتي سوار مي شوند دختربچه را جا مي گذارند! توي ماشين پسر خانواده روي كاغذ مي نويسد كه او كجاست؟ و برمي گردند. دختر كنار ديوار ايستاده و دنبال خانواده اش است، ديگر ماشين را نگه نمي دارند كه او سوار شود، چون هل دادنش سخت است! اين صحنه آنقدر خوب كار شده بود كه از خنده تركيديم! بچه را همان طوري دنبال ماشين دواندند و دستش را گرفتند تا سوار شود!

توي راه آنقدر اتفاقات جالبي مي افتد كه فيلم را ديدني كرده است. كار آنها به پليس و بيمارستان هم مي كشد.
من كمتر فيلمي را پيدا مي كنم كه بپسندمش. ولي اين فيلم همه چيز داشت. خنده ، ناراحتي و گريه،...
اتفاقي هم براي پدربزرگ مي افتد كه نمي گويم. اصرار نكنيد!
ولي يكي از صحنه هاي فوق العاده اش را تعريف مي كنم. توي ماشين دختربچه به برادرش كه صحبت نمي كند، علامت هاي چشم پزشكي E را نشان مي دهد . پسر با دستش ، چپ و راست و بالا و پايين را انجام مي دهد. بعد دختربچه تصاويري كه مي گويد طرف كوررنگي دارد يا نه را جلوي او مي گيرد. ولي پسر كاملا اشتباه مي گويد . وقتي متوجه مي شود بيماري اش كوررنگي است، درعين ناباوري به در و ديوار ماشين مي كوبد و براي اولين بار توي فيلم صدايش را مي شنويم. داد مي زند و فرياد مي كشد . پدر ماشين را نگه مي دارد و او از ماشين پياده مي شود . به پايين تپه مي رود و گريه مي كند. مادرش اورا آرام مي كند.پسر ناسزا مي گويد. بعد از مادر دختر بچه مي آيد و با او حرف مي زند. آخر سر مي روند توي ماشين.

از راست به چپ:دو اِین،فرانك،شريل، ريچارد. آليو هم رفته روي صحنه.
همه ي را كه ديگر نبايد تعريف كنم!
«خورشيد خانم كوچولو »پر است از روابط آدم ها توي زندگي و مشكلاتي كه با آن دست و پنجه نرم مي كنند. دعواهاي پدر و مادر، چاقي، بيماري، بي پولي. دركنار اين ها سفر و با هم بودن، مهرباني و...

اين فيلم ريتم خوبي دارد و پايانش غافلگير كننده است! دوتا هم اسكار برده است!
براي من كه ميخكوب كننده بود.
منابع :