ناطور

هولدن یک پسر نوجوانی است (تقریبا همسن خودم) که از 5 تا درس، 4 تایش را رفوزه شده و نمره نیاورده است. جز درس زبان که به خاطر مطالعه ی زیادش است. تا آخر کلی سرگردانی و ول معطلی به همراهش هست که می تواند معانی زیادی داشته باشد. هولدن شخصیتی دارد که تا آخر کتاب کاملا می شناسی اش و می توانی تا صبح درموردش حرف بزنی. هر کار ناجوری هم از او سر بزند باز هم دوست داشتنی است. جزو تنها کتاب هایی است که بیش از یک بار می خوانمش. شاید قبلا هم همین جا در موردش نوشته باشم اما باید بگویم از یادم نمی رود رفتار ها و حرف زدن هایش. تکه کلامش هست : پسر ....!
فکر نمی کنم همچین شخصیتی را در زندگی واقعی دیده باشم ولی مهم ترین ویژگی اش صادقانه بودنش است. آخرش هم که فوق العاده تمام می شود (نمی گویم چون مزه اش برای کسانی که نخوانده اند می رود)
یک جمله ی قشنگ از زبان هولدن در کتاب ناطور دشت هست که خیلی دوست دارم. می گوید کتابی خواندنی است که آدم دوست دارد نویسنده اش دوست آدم باشد. من هم همین را درمورد نویسنده اش دوست دارم : جی.دی. سلینجر