« رویای تو چیه ؟ همون رو بساز » و من می نشینم و با گِل لاکپشت درست می کنم . می دانم رویای من فقط در این خلاصه نمی شود . شاید سرعت رویاهایم پایین است . کلی طول می کشد تا یک رویا به رویاهای جدیدم اضافه شود . حالا چرا کسی نمی گوید واقعیت های تو چیه؟ کلی واقعیت دارم که سرعت بی نظیری دارند .

دوست دارم مثل «چارلی و کارخانه شکلات سازی» یک کارخانه بزنم که تویش رویا بسازند و این رویاها را به واقعیت تبدیل کنند . البته نه با گل.  می دانم اینطوری زندگی بی نمک می شود ولی محدودیت می گذارم برای رویاها ! آن وقت کلی درآمدزایی می کنم و حالش را می برم .

این ها رویاست ولی خب قرار است شغل من شود . از بی شغلی و بدشغلی ( منظورم دست فروشی و امثال اینهاست) که خیلی بهتر است .