تا 5 نشه ...
1- بارها توی این وبلاگ خاطره از کسانی نوشته ام که یک هزارم درصد فکر نمی کردم بیایند بخوانند . بعد خوانده اند و واکنش نشان داده اند . خب خاطره است دیگر ! از خودم در نیاورده ام که ! اسمی هم ازشان نیاورده ام .
2- به تابستانم نگاه می کنم . با اینکه چند روزی مانده تا تمام شود ولی ازش راضی بوده ام . یکی از بهترین تابستان هایم بوده . با کلی آدم تازه آشنا شدم ، با کلی مطلب تازه و فضاهای تازه (حتی غذاهای تازه) . مدرسه هم نرفتم تا این خوشی ها از دماغم بیرون نیاید !
3- تا به حال درس را جدی نگرفته ام . اصلا درس نمی خواندم . امسال اگر اینطوری باشم 25٪کنکور پّر ! سال بعدش هم باز 25٪ . حالا امسال دیپلم می گیرم (!). مدرکی که قدیم ها باهاش پُز می دادند و می گفتند بچه مان دیپلمه است . الان حتی آدم را مسخره هم نمی کنند !
4- دیروز نشستم در اقدامی بی سابقه 7 ساعت تمام تلویزیون نگاه کردم . اول فیتیله که 8 ساله شد ، بعد «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» که هیچ وقت نمی دیدم ، فیلم «نامحدود» و نقدش ، سریال «شوق پرواز» که قسمت اولش بود و خوشم آمد و برنامه «هفت» . راستش ادای هفت را توی خنده بازار بیشتر دوست دارم تا خودش .
5- یکی از مهم ترین حسرت های زندگی ام این است که نمی شود توی خیابان موتورسواری کنم ! مگر اینکه ... !!
خیلی پراکنده گفتم . به منظمی خودتان ببخشید !
===========================================
به پاس سالها همراهی استاد محمد رضا شجریان با مردم اول مهر (زادروز استاد) از طرف مردم به نام روز "آواز عشق" نامیده شد. (از این وبلاگ )ـ