توی عالم هیچ غصه ای نداری و یک نفر می آید و با حرف بی مربوط اش ناراحتت می کند . آن وقت روز بعد همه ی غصه های عالم را داری و یک نفر می آید با حرف قشنگش خوشحالت می کند . همیشه همین طوری است . تضاد را درهمه جا می بینی . الان اگر یک ربع پشت سر هم بخندم ، الان یا چه می دانم چند روز دیگر باید تاخودآگاه ناراحت باشم یا که گریه کنم . با عقل سلیم هم می شود نتیجه گرفت که وقتی همه اش بخندی می گویند خل و چل . برعکسش : گریه هم می گویند افسرده . پیش خودم می گویم آدم اگر خنثی باشد که بهتر است . نه بخندی نه گریه . مثل مجسمه .

 الان کلماتم به همراه نقطه و ویرگول شده 140 تا . چه اتفاق مهمی و از همه مهمتر مرتبط با موضوع بالا !! (حالا شد 155)