سلام گردن جان
سلام گردن جان!
چه خبرها ؟ خوب هستي؟ تا حالا شده كله ام روي تو سنگيني كند؟ اين سوالي بود كه مدت ها فكرم را مشغول كرده بود. حالا از فكرم در نامه اي دليلش را مي پرسم . دلم برايت تنگ شده بود . باور مي كني؟ يادم نبود كه نمي تواني جوابم را بدهي . تو بچه ي خيلي باحالي هستي. هي مي چرخي و سرك مي كشي . از همه جالب تر توي رقص به كار مي آيي . خيلي ها نمي تواند تور ا درست تان بدهند . يكي از بچه هاي كلاسمان گردنش خيلي كوتاه است . فكر كنم اصلا گردن ندارد. زنگ ورزش مي گويد ورزش گردن ندهيد . وقتي مي خواهد برگردد با تمام بدنش بر مي گردد . نمي دانم اگر نبودي چه كار بايد مي كردم . همين همكلاسي مان، فكر كن اگر زمان قديم بود و جاد به دستور پادشاه مي خواست گردنش را بزند ، كجا را مي خوماست قطع كند ؟ واي ... دلم برايت مي سوزد . وقتي متهم را مي خواهند دار بزنند ، چه زجري مي كشند گردن هايي مثل تو . البته كارآيي ات بيشتر از اين حرف هاست . همين زرافه . يا جغد . چطوري كله شان را بدون تو تكان بدهند ؟
بگذريم ، باز هم برايت مي نويسم . هواي اين كله ي ما را داشته باش و رهايش نكن! آن وقت چيزي از من باقي نمي ماند .
قربانت
مستوره