اين يك صفحه از داستاني است كه مي نويسم ، نامه هايي به : قلب، گردن ، زلف و ... هم نوشته ام . نظرتان را درموردش بگوئيد . شايد بقيه اش را اينجا گذاشتم .

سلام شكم عزيزم !

خوبي؟ مي دانم الان خيلي غذا فرستاده ام برايت و كمي باد كرده اي. ببخشيد كه جلويت را نگرفتم . خوابم گرفته است شديد ... اين ها را به زور مي نويسم چون دلم حسابي برايت تنگ شده بود . مي خواستم قبلش بخوابم . مي گويند بعد از غذا نخوابيد . اين ها زياد صحبت مي كنند ! شايد هم نخوابيدم .

خب، تعريف كن ! از نافت بگو . تو كه نمي تواني جواب نامه ام را بدهي. يا قار و قور مي كني، يا درد مي گيري، يا ورم مي كني ! دوست دارم با دستم بزنم رويت و آهنگ بزنم . هرچند هيچ وقت شكايت نكرده اي . بچه ي خوبي هستي . از تو راضي ام . فقط كمي جلو آمده اي و پايت را از گليمت دراز تر كرده اي . همه مي گويند جلوتر از خودم راه مي روي . حتما مي گويي تقصير من است . غذا زياد مي خورم . نمي دانم، زودتر خودت را آب كن ! حوصله ي ورزش و از اين جور سوسول بازي ها را ندارم .

سلام مرا به تك تك سلول ها و رگ ها و برو بچه ها برسان . باز هم برايت مي نويسم .

قربان تو

مستوره