شب يلدا!

شب يلدا!

آجيل خوري و آنار و هندونه ... حالا توي بعضي خونه ها هم دورهم نشيني .

خوش به حال ايراني هاي چندصد سال پيش و چند هزاران سال پيش كه اولين روز هر فصلي رو جشن مي گرفتند.

 (اولين روز بهار (نوروز) اولين روز ماه تابستان (جشن تيرگان) و اولين روز پاييز(مهرگان) . زمستون هم كه يلداست. نياكان ما عقيده داشتند كه خداوند در اول تير بيشترين محبت را به زمين و كشاورزان كرده است. زيرا دانه هايي را كه فصل پيش كشاورزان در دل زمين كاشته اند، بارور كرده است . مهرگان نشان از پايان يافتن بخشي از تلاش كشاورزان بود و آغاز بخش ديگري از فعاليت آنها . شب يلدا هم نشانه اي بود از پايان يافتن تلاش هاي كشاورزان و آغاز استراحت سه ماهه.

البته مردم خيلي دور فكر مي كردند كه نور و ظلمت و شب و روز هميشه با هم درحال جنگ هستند و شب يلدا نشانه آخرين روزهاي ظلمت و شب بود. از فردايش شب ها كوتاه مي شدند و روزها بلند؛ كه يعني خورشيد و روشنايي پيروز شده بود. براي حشن گرفتن و خوشحالي چه چيزي ازاين بهتر؟ بعدها كم كم اين پيروزي روشنايي شد تولد خورشيد. درزمان پهلوي به آن مي گفتند : «دي» كه حالا نام ماه است و واژه انگليسي روز . اسم يلدا (كه هم ريشه با ولادت است) بعدها آمد و شد شب يلدا.

جالب است بدانيد كه مسيحي ها هم تولد مسيح (ع) را اول همين روز گرفته بودند و بعد اصلاحي كه سال 1582 در تقويم ميلادي انجام شد، اين فاصله ي 5 روزه بين شب يلدا و كريسمس پيش آمد. شب يلدا واقعا باستاني است، باور كنيد!)

متن بالا رو از همشهري جوان پارسال و سروش كودكان نوشته ام . البته با كمي تلخيص!

 

اين شب بهتون خوش بگذره . البته ماه محرم هم هست. نمي دونم چقدر توي شب يلدا شاهنامه ومي خونند و نقالي مي كنند!

داستان هاي كهن

كف پاي مهمان

مرد بخيلي روزي بر در خانه اش نشسته بود و چوبي را در دست داشت.

ناگهان شخصي آمد و به او گفت:

«آمده ام كه ميهمان تو باشم.».

مرد بخيل چوب را نشان داد و گفت :

«اين را براي كف پاي ميهمان نگاه داشته ام!»

 

حكيم و بازرگان

دو مرد با هم به سفري رفتند؛

يكي حكيمي بود درويش و يكي بازرگاني بود بزرگ و هردو به اندازه ي خود شهرتي تمام داشتند.

چون به محل كمين دزداني كه باج مي گرفتند رسيدند، بازرگان گفت:

« واي برمن اگر مرا باز نشناسد و بدانند كه من كيستم!»

حكيم گفت:

«واي برمن اگر مرا باز ندانند و نشناسند كه من كيستم!»

«از كتاب اگر تو بگذاري- كتاب مترو»

 

 

گل آقا توي نمايشگاه

توي جشنواره ي مطبوعات كودك و نوجوان وقتي غرفه بچه ها گل آقارو  ديدم كه يك شماره ازش وجود داره، انگار كه پر درآوردم . با اينكه غرفه ي خلوتي بود، ولي سماور شاغلام هنوز هم روشن بود .

از چيزي كه خيلي ناراحتم اينه كه مجله ي عزيزم رو ديدم كه ... واقعا دلم كباب شد ! بعد از اينكه چند بار به تعطيل شد ، حالا به صورت فصل نامه دراومده . اون هم چه طوري ؟ پاييز و زمستان با هم (قرار بوده تابستان چاپ بشه كه به دليل مشكلات هميشگي نشده). 66 صفحه ي سياه و سفيد كه خيلي كيفيت كاريكاتورها رو پايين مي ياره . در ضمن اسم كساني رو توي اين شماره گل آقا ديدم كه اصلا به قلم و نامشون نمي آد كه توي گل آقا بنويسند . نمي گم كه نويسندگان خوبي نيستند، مي گم كه گل آقا نشريه ايه كه يه سري افراد كه قلم طنز خاصي دارند،  مثل زنده ياد منوچهر احترامي..از زمان حال استفاده مي كنم . چون هنوز هم آثارشون زنده است . حتي توي اين شماره1+385 داستاني چاپ نشده از ايشون چاپ شده. روي جلد هم كاريكاتور زنده ياد مهدي آذر يزدي و منوچهر احترامي ست .

ورق كه مي زدم ولي حس خوبي بهم دست مي داد. كاريكاتور ها و فتوكاتورهاشو كه ديدم يادم افتاد يه روزي هم ما مجله ي طنز داشتيم! بچه ها گل آقا من رو خيلي شاد ميكنه . اصلا مجله ي بي نظيريه . حالا خودتون تهيه اش كنيد . اين هم سايت گل آقا كه بايد روش كليك كنيد:

www.golagha.ir

خلاصه اينكه خيلي بده يك مجله اي كه كلي مخاطب داره و درنوع خودش بي نظيره و باعث شادي ملت بشه، به خاطر خصوصي بودن و مشكلات مالي چاپ نشه . جاي تاسف داره.

جمعه ي جشنواره اي

دست بزنيد ! شادي كنيد ، بخنديد !         

                                 دست هاتون رو باز بكنيد ببنديد !

جمعه دوچرخه و دوچرخه اي ها تركوندن نمايشگاه مطبوعات رو ! ديگه واسه چي بگم كه چي شد!  دوچرخه از طرف داوران نوجوان كه برگزيده شد ( همچنين نشريه ي دوست از طرف كودكان ) ، غرفه اش هم كه نظير نداشت ! سالن اينقدر غلغله بود كه ( نصفي اش دوچرخه اي ها بودند! ) جا نبود بشينيم ، ولي  فضا خيلي صميمي بود . تا اسم دوچرخه مي اومد، صداي سوت و دست و جيغ بود كه مي رفت هوا يك دفعه هم مجري برنامه« اخبار جوانه ها» گفت چرا بعضي از دست ها اين طوريه؟ .

 نوقلماني كه توي دوسال اخير كار چاپ كرده بودند هم تقدير شدند . مراسم خيلي خوبي بود . ولي يه سري كم كاري كرده بودند . مثلا آخر برنامه بايد به داوران كودك و نوجوان جايزه مي دادند كه براي بعضي ها كم اومد ! مهماناني كه زودتر بيرون رفتند پذيرايي شدند ولي بقيه نه چون كم اومد . كلا از اين دوره ناراضي بودم! آخه پنج روز بيشتر نبود . حالا من بايد دوسال ديگه منتظر يه نمايشگاه مطبوعات كودك و نوجوان ديگه باشم .

نكته: لطفا برويد پايين نظر بدهيد!

.................................................................

جشنواره ي مطبوعات كودك و نوجوان

/* /*]]>*/ ديروز رفتم نهمين نمايشگاه مطبوعات كودك و نوجوان توي خيابون حجاب. اولش از نمايشگاه نرم افزار سر درآورديم. سي دي هارو با قيمت ارزون مي فروختند.  بعد رفتيم مطبوعات. چون روز اولش بود خلوت بود . غرفه هاي گل آقا رو دبدم و ...  توي سالن قدير هم يك نشست بود كه مصطفي رحماندوست و چهار كارشناس ديگه صحبت مي كردند. ما (من و مامانم) رفتيم و چند دقيقه نشستيم. خانم گودرزي هم بود. بعد از نمايشگاه ديدن كردم . غرفه ي سلام بچه ها رو ديدم كه كسي توش نبود. ديدم و ديدم تا رسيدم به غرفه ي دوچرخه . آقاي مولوي بودند و خانم ابوترابي . كارگاه كاريكاتور هم‌ (اسماعيل عباسي) برگزار مي شد . فكر كردند كه من براي كارگاه اومدم ! يعني گفتند چرا اين قدر دير اومدي؟ من هم گفتم معذرت مي خوام! دوچرخه يه دفتر بازيافتي گذاشته بود براي نوشتن يادگاري. تازه، دوچرخه ديروز اولين شماره ي دوچرخه ديواري رو هم چاپ كرده بود. سه تا مسابقه هم هست كه خيلي جالبه و كاغذش رو ديروز مي دادند . حالا بخش هيجان انگيزش اين بود كه به من كلاه دوچرخه اي ناز و خودكار و پلاك و جامدادي هم دادند! برنامه هاي غرفه ي دوچرخه رو مي گم: چهارشنبه18/9 : صبح: فريبا خاني و بعد از ظهر عباس تربن مهمان غرفه اند. كارگاه صبح عكاسي و بعد از ظهر تصويرگري ست . پنج شنبه:19/9 :صبح :نفيسه مجيدي زاده و عصر فرهاد حسن زاده مهمان اند. كارگاه صبح روزنامه نگاريه و بعد از ظهر كارگاه داستان(محمدرضا شمس و جعفر توزنده جاني) جمعه:20/9: صبح همه ي اعضاي تحريريه هستند و بعد ازظهر شيوا حريري. مي خواستيم برگرديم كه خانم رستگار(سردبير دوچرخه) رو هم ديديم! با اينكه روز اول نمايشگاه مطبوعات بود، ولي يه خرده غرفه ها درست آماده نشده بودند . به نظر من دوسال پيش كه برگزار شد  كيفيت نمايشگاه و جشنواره بهتر بود . اين نمايشگاه مطبوعات كودك و نوجوان تا بيست آذر برگزار مي شه. من جمعه مي خوام برم . نبايد لو بدم ولي مي خوان به من به عنوان داور در مطبوعات جايزه بدن ! زمان نمايشگاه كه خيلي كمه. ولي خيلي ديدنش كيف داره!

اعتماد به نفس

!ماتتد پرنده باش كه لحظه اي روي شاخه ي سست و ضعيف مي نشيند ، آواز مي خواند و احساس مي كند شاخه مي لرزد ولي به آواز خواندن ادامه مي دهد چون مطمئن است كه بال و پر دارد.        «هوگو»

 

بدترين كلمات «نمي توانم»،«نمي دانم» و «نمي شود» است .            «ناپلئون هيل»

 

نواقص و كاستي هاي خود را بر روي ماسه بنويسيد و امتيازات خود را ير روي سنگ مرمر.             «آنتوني رابينز»

 

Q  درختي كه از آغوش تو بزرگ تر است، از دانه اي كوچك روييده است . بنايي بلند از مشتي خاك ساخته شده و سفري هزار فرسنگ با يك گام آغاز شده است .               «تائو چينگ»

                                          

اگر كه نظر من رو بخواين اعتماد به نفس اگه نباشه، آدم توي زندگي به هيچ جا نمي رسه . حالا هي مي گن : من نمي تونم...   اه اه اه ! بدم مياد ازاين جمله !

برفي ي ي

T           T                       T

T                           T             

       T      T                                   T                  T

          T                      T

T                  T                             T

پس چرا زودتر برف نمي آد؟ فوتبال نشون مي داد كه نزديك هاي اصفهانبرف اومده . من كه همچنان منتظر برف ام . حتي توي كانون پرورشي مركز 18، موضوع نشريه ديواري مون (بانام ميخكوب)  رو با موضوع بارش كار كرديم، يعني داريم كار مي كنيم . مربي مون خانم گودرزيه . امروز هم مي ريم و بيشترش رو درست  مي كنيم ؛ من و فروغ و مينا و منا .  

ميخكوب رو از تابستون شروع كرديم . حالا هم سومين شماره اش رو توي كانون درست ميكنيم .

مي خوام اين مطلب برفي رو تموم كنم و برم سر كار و زندگي ام ... منتظر نظرهاي برفي تون هستم...

 

عيد ها

عيد سعيد قربان برهمه مبارك باد!

اين هفته خيلي هفته ي خوبيه، شنبه عيده و تعطيل، ما هم دعوتيم عقد كنون . يه خبر خوب هم اين كه همشهري رفع نوقيف شد. ولقعا اگر توقيف مي شد، ما چي كار مي كرديم؟ راستي، همشهري جوان اين هفته رو يادتون نره بخريد. آخه براي اولين بار نظر من رو چاپ كرده! عكس روي جلدش هم پارسا پيروزفره . واقعا يه سريال پيدا شد كه روش كار كرده باشن و ما نگيم كه «درچشم باد ديگه چيه؟و  اه اه... » حالا اين سريال رو با دلنوازان مقايسه كنيد....

اميدوارم هفته ي خوبي داشته باشيم.

من كه از خوشحالي دارم بال درمي آرم! ! !