عید آمد

عید آمد

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم               

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز

از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هرجا گذری غلغله شادی و شورست

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است ، ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

ما این خرک لنگ ز جوئی نجهاندیم

ماننده ی افسونزدگان ره به حقیقت

بستیم، و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر«امید» که صد بار

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

مهدی اخوان ثالث

 

فیتیله ای ها

امیدوارم این نامه را عموهای فیتیله ای بخوانند:

سلام عمو فروتن، عمو مسلمی و عمو گلی عزیز !

از دوران بچگی شما را تماشا می کردم . یادم است صبح جمعه که می شد من و خواهرم سر مبل سه نفره دعوا می کردیم ، برای آنکه رویش دراز بکشیم و بهترین برنامه یمان را ببینیم . تا قبل از این هم ، وقتی دوستانم از من می پرسیدند : فلان سریال رو دیدی؟

می گفتم : نه!

-      فلان فیلم رو چی؟

-      نه!

-      پس تو چی می بینی؟

جوابم فیتیله جمعه تعطیله بود . دلم خوش بود دوران بچگی من هم یک برنامه بود که باهاش حال می کردم و همین طور هم هست . جلوی بقیه که می گفتند ما فلان برنامه را داشتیم کم نمی آوردم ، بهترش را هم داشتم . از فاتینگا و پاتینگا که هنوز آهنگش سر زبانم است .

کی بود که گفت قاتینگا ؟ / کی صدا زد پاتینگا ؟ / ما دو تا اومدینگا / با رسم اینگا اینگا / دوستیم با فیتیلینگا ...

یا :

کت شلوار و جلیقه / کت شلوار و جلیقه / به به ! / به به! / بابا به به به این سلیقه!

ماهی قرمز تنگ بلورم / دریا رو ول کن من با تو جورم ...

دست تو مماغ مکردیم / میغ و میغ و میغ مکردیم / موهای همو مکندیم / ...

علی کوچولو / یه مرد گنده /...

وای، فکرش هم برایم سخت است . جمعه ها از درس و مشقم می زدم و فیتیله می دیدم . موقع کارتون ها که می شد پا می شدم می رفتم ولی تا صدای آهنگ فیتیله ای ها می آمد سریع خودم را جلوی تلویزیون می رساند م . برعکس بقیه ی برنامه های کودک.

خودتان هم می دانید که آدم بزرگ ها هم مخاطب بودند. پیرزن ها هم. پیرمردها هم.

شوخی هایتان سر اجرا یادم نمی رود. شوک دادن به عمو قناد . جراحی شکمش.

اگر نمی گفتم ته دلم غمباد می شد . خوشحالم که توانسته ام چندین سال فیتیله ببینم ، سرگرم بشوم ، بخندم ، کلی چیز یاد بگیرم و بهترین و به یاد ماندنی ترین برنامه ای باشد که دیده ام .

از مشکلی که هست اطلاع کافی ندارم . امیدوارم هرچه زودتر برطرف بشود .

الان یکی یکی تصویر نمایش ها و شعر ترانه ها از ذهنم می گذرد . حیف شد ، حیف! کاش مثل قبل باشد .

باید اول نامه تشکر می کردم . صمیمانه ترین تشکرها برای بهترین عموهایم!

 

نازنین می گفت شترمرغ میگه : غیر قابل قبول (باید تند خونده بشه!)

توی منطق الطیرنوشته موسیجه به زبان مشهدی میگه : موسی کو تقی؟

بقیه ی پرنده ها رو نمی دونم!

هیچ وقت نتونستم پرنده ها و کفتربازها رو درک کنم! به چی این پرنده ها دل خوش کردند؟ باز سگ و گربه یه چیزی . گربه که بی صفته، سگ هم نجسه. می رسیم سر وقت موش . زاد و ولدش خیلی زیاده . یکی از بچه ها داشت می گفت مامانشون که مرد، بچه موش ها نشستن مامانشون رو خوردن! خرگوش که خیلی خوشگله ولی اومد نیومد داره و از اون بدتر دستشویی اش وحشتناک بو میده . لاکپشت و ماهی رو میگن مریضی میاره . کرگدن و فیل هم که نمیشه نگه داشت . پس با همین پشه ها روزگار رو می گذرونم!

لالای لالای

اومدم باکمی تاخیر.

یه خرده اول براتون آواز میخوتم:

لالای لالای ... حالا لالای لالای...!  

(این لالایی نیست ها ! آواز به سبک خودمه .


بین نامه نوشتن به اعضا یه خرده فاصله می اندازم تا کمی با شما حرف بزنم!

چه خبرها؟ دلم تنگ شده بود برای وبلاگ.

دارم منطق الطیر عطار رو می خونم که فوق العاده است . توی این هفته سنپطرزبورگ رو دیدم و طلا و مس و قهوه تلخ که همشون قشنگ بودن . لابد فکر کردین دچار خوش بینی شدم ! نه !