دورهم نشستن
دور هم نشستن
من و آدم گرگ نما و غول و خون آشام باهم
دور آتيش نشسته بوديم كه كم كم،
من شروع كردم براشون قصه «مك» قاتل رو گفتن،
كه غول جيغ كشون پا گذاشت به فرار كردن،
ديگه هم برنگشت.
من و آدم گرگ نما و خون آشام با هم
دور آتيش نشسته بوديم كه كم كم،
من شروع كردم براشون قصه «اد» سه كله رو تعريف كردن،
آدم گرگ نما بنا كرد به طرف خونه ش دويدن،
رفت زير تخت و قايم شد همون جا.
ديگه فقط من و خون آشام باهم
دور آتيش نشسته بوديم كه كم كم،
من بنا كردم براش شعر استخوان اسكلت رو خوندن
الان هم فقط منم و من،
تنها نشستم اينجا.




