دومينو

چهارشنبه ، آخرين روز مدرسه در سال 88 ، بازي« دومينو » را بردم مدرسه . نشستيم و آنقدر بازي كرديم كه به نظر خودم وقتي بزرگ شديم عقده نماند توي دلمان كه چرا توي اين دوران كم بازي كرديم . مگر چه قدر ديگر مانده است كه دبيرستان تمام شود؟ پيش دانشگاهي را هم با نام «چهارم دبيرستان» عوض كرده اند. توي اين دوره زمونه فقط اسم ها عوض مي شوند. نه چيز ديگر.
بيشتري ها بلد نبودند. مي آمدند و مي گفتند اين چيه؟ و كساني كه بلد بودند توضيح مي دادند. وقتي ياد گرفتند خوششان آمد و يكي خواست بخرد.
و شهر و كشور بازي كرديم . من شده بودم: آنگولا. دور بعدي شدم آناناس . معلم ديني مان هم بازي كرد. فقط دور اول . شده بود يونان. هي حواسش نبود. من مي گفتم شما باختيد! قبول نمي كرد. آخر سر هم باخت. من هم باختم !
اين هم عكسي از مسابقات دومينو: فكر كنيد اگه يكي دستش به يكي از اين ها بخوره.

معلممان آمد گفت اين چه بازي اي است؟ گفتم «دومينو» . و يك دست را با او بازي كردم. خيلي چسبيد . او برد.
خودم اول بازي اش را بلد نبودم. از مامانم كه بچگي ها بازي مي كرد پرسيدم و بازي كرديم.
گفتم شايد براي شما هم جالب باشد اين بازي.
توي ايام نوروز بازي كنيد!!!!!!!
می شه پشت سر هم مهره هارو گذاشت مثل عکس بالا و با یک تکان همه شون پشت سر هم بیفتند! من بچه بودم با نوارهامون اين كار رو انجام مي دادم.




