مطبوعات كودك و نوجوان

 

16 تا 20 آبان جشنواره ي دوسالانه ي مطبوعات كودك و نوجوان برگزار مي شه. (توي خيابون حجاب) . به خاطر همين هم ديروز توي مركز كانون 22 بچه هاي بعضي از كانون ها دور هم جمع شدند ؛ از جمله من و دوقلوهاي افسانه اي: مينا و منا .

جمع شديم  تا بهترين نشريات كودك و نوجواني كه توي اين دو سال چاپ شده رو نقد كنيم و از صد بهشون امتياز بديم و آخرش هم بهترين نشريه انتخاب بشه . من از مجله ها اين هارو خيلي دوست دارم : دوچرخه، بچه ها گل آقا و سلام بچه ها .

حتي من مجله هايي رو مي ديدم كه نه اسمشون رو شنيده بودم و نه حتي روحم از وجودشون باخبر بود .

ما داوري كرديم و نظر داديم و خونديم، تا اينكه يك نشريه انتخاب شد!

من از قبل هم مي دونستم كه اين نشريه ي پرطرفدار انتخاب مي شه .

اگه گفتيد كدوم نشريه؟ يه خرده بيشتر فكر كنيد . . .  اينقدر عجول نباشيد . خيله خب . ميگم . اين نشريه مجله اي نيست جز . . .

من كه نمي گم چي انتخاب كردم. ولي منتظرتون نمي ذارم و با افتخار مي گم: دوچرخه! بله! اين نشريه ديروز از نظر ما بهترين انتخاب شد! تبريك! ولي نمي دونم توي جشنواره هم اين انتخاب بشه يا نه . چون ممكنه بچه هاي ديگه اي هم انتخاب كنند .

با آرزوي موفقيت براي همه ي دوچرخه اي ها !

حرف ها،اين هديه هاي روزانه

حرف زدن هديه است . هديه اي كه هربار دهانمان را باز مي كنيم و چيزي مي گوييم ، آن را به طرف مقابل هديه مي كنيم.

هديه ها آدم ها را مي تواند خوشحال كنند . يا به ديگران چيزي ياد بدهند يا حتي اورا ناراحت كنند  . معمولا دور هديه را كاغذ كادو مي پيچند و با خوشحالي و احترام هديه مي كنند . ولي بعضي مواقع هديه هاي روزانه ي ما كاغذ كادو ندارد . فايده ي كاغذ كادو به اين است كه ندانيم تويش چيست و وقتي باز مي كنيم، ذوق زده مي شويم . اين هديه هاي روزانه (حرف زدن) هم مي تواند اين طوري باشد. حالا كسي كه لال است، با زبان ايما و اشاره مقصودش را به ديگران هديه مي كند.

گاهي از اين هديه هاي صوتي خوشمان مي آيد و گاهي نه.

هديه هاي روزانه ممكن است هول هولكي درست شوند. مثلا مي خواهيم براي كسي هديه بخريم و يك ساعت هم بيشتر وقت نداريم. آنقدر با عجله تهيه مي كنيم كه خودمان زياد نمي پسنديم، چه برسد به طرف. آن وقت بعدا پشيمان مي شويم كه كاش فرصت بيشتري را براي بهتر فكر كردن و بهتر ديدن صرف مي كرديم.    حرف زدن هم همبن طوري ست.

هديه ها ممكن است ارزان قيمت و با ارزش باشند. يا ممكن است گران قيمت و بي ارزش و يا هر حالت ديگري . حرف زدن (هديه هاي روزانه ي ما) همين طوري ست.يك جمله ي ساده ارزش بالايي دارد، درصورتي كه جمله اي ديگر كم ارزش و بي فايده است كه اي كاش هديه نمي شدند!

هديه ها خيلي جورواجور اند. بعضي هايشان تبديل مي شوند به بهترين و ماندگارترين كادوي عمر آدم .

بعضي ازهديه ها را دوست داريم تا آخر عمر نگه داشته باشيم. يعني آن حرف را جايي يادداشت مي كنيم.

بعضي از حرف ها (هديه ها) آزاردهنده هستند. يا بي ادبانه، دروغ، حرف هاي خودخواهانه يه حتي هديه هاي دور ريختني.

 

من دوست دارم هميشه و هر روز هديه هايي رابه ديگران هديه كنم تا بعدها بگويند چه دختر مودب و خوش سختي(منظورشان همان خوش هديه است.)

حرف زدن،صحبت كردن و سخن گفتن و ...

هديه هايي هستند كه انواع مختلفي دارند. مهم اين است كه به بهترين شكل و از نوع خوبش بيان بشوند.

من اميدوارم از اين هديه (حرف ها) خوشتان آمده باشد.

شما هم به من هديه بدهيد. يادتان نرود. . .

صداي سخن عشق

  ممنون از همه كه توي نظرسنجي شركت كردن!حالا باز هم وقت هست. بريد قسمت پايين واگه شركت نكرديد، يك گزينه رو انتخاب كنيد. 

«صداي سخن عشق» ويژه برنامه اي بود كه(دوشنبه 11/8/1388) به مناسبت بزرگداشت حافظ شيرازي ازطرف كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزار شد . تابستون توي بعضي ازمراكز كانون كلاس هاس حافظ خواني گذاشته بودند و ديروز بچه هاي منتخب حافظ خواني ، غزل هاي حافظ رو خوندند و آخرش هم جايزه گرفتند. حتي يكي از بچه هاي  كانون كه دوم دبستان بود هم اومد حافظ رو به چه قشنگي خوند! واقعا من ازخودم نااميد شدم كه چطوري حافظ مي خونم! اول جلسه استاد مهركي درمورد رازماندگاري حافظ صحبت كردند.. راست مي گن كه توي بيشتر خونه ها حافظ كنار قرآن هست . به مربيان برگزيده ي مجري طرح حافظ شناسي هم جايزه دادند(كه خانم بابايي ، مربي ادبي ام جزوه شون بود .) خلاصه اينكه مراسم خيلي خوب و مفيدي بود. ماهم با كوله باري از تجربه خارج شديم ! ولي خدايي بايد خيلي سعي كنم تا حافظ رو خوب بتونم بفهمم و بخونم . حالا به مناسبت اين بزرگداشت، يك غزل ازحافظ رو مي نويسم:

 

باز آي و دل تنگ مرا مونس جان باش                           وين سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده كه در مصطبهء عشق فروشند                           مارا دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

درخرقه چو آتش زدي اي عارف عاشق                  جهدي كن و سر حلقهء رندان جهان باش

دلدار كه گفتا به توام دل نگران است                         گويي رسم اينك به سلامت نگران باش         

خون شد دلم ازحسرت آن لعل روان بخش              اي درج محبت به همان مهر و نشان باش

تابردل ازآن غصّه غباري ننشيند                                   اي سيل سرشك ازعقب نامه روان باش

حافظ كه هوس مي كندش جام جهان بين

گو درنظر آصف جمشيد مكان باش

/*]]-->

نظرسنجي

سر سرخ، زبان سبز دهد بر باد! 

اين ضرب المثل رو تازه ديروز شنيدم! خيلي روم تأثير گذاشت! خداوكيلي ضرب المثل ها خيلي باحال اند. به قول مير فخرايي ، مجري تلويزيون ،وقتي ضرب المثل مي گيم دلمون خنك مي شه! خب، حالا به مناسبت تأثيري كه اين ضرب المثل روي من گذاشت، مي خوام يك نظرسنجي بگذارم! يه نظرسنجي خيلي باحال!

شما بايد از گزينه هاي زير بهترين ضرب المثلي كه مورد نظرتونه رو انتخاب كنيد . يادتون نره فقط يك گزينه رو انتخاب كنيد. تا پايان آبان هم فرصت داريد. ديگه بيشتر از اين؟ ديگه اينكه معلوم نيست جايزه اي در كار باشه يانه! اين فقط نظرسنجيه!

بهترين ضرب المثل زير از ديدگاه شما:

1)     تا به آب نزني شناگر نمي شوي.

2)    عروس رقصيدن بلد نيست ميگه زمين كجه.

3)تا كور شود هر آنكه نتوان ديد.

4) دنيا را آب ببرد اورا خواب مي برد.

تبريك

عيدتون مبارك! 

تولد امام رضا رو تبريك مي گم! امروز كه مدرسه مون سنگ تموم گذاشت. صبحونه و شيريني و شكلات و جايزه و...  ومهمتر ازهمه كيك بود! كيك حرم امام رضا . همه خوشحال بوديم . به خاطر تولد امام هشتم. جالب هم اينجاست كه فردا هست : 8/8/1388. تازه 7/7/77 هم ولادت امام هفتم بوده! چقدر قشنگه! حالا نمي دونم كه9/9/99 چه اتفاقاتي قراره بيفته. اميدوارم مثل حالا جشن باشه! به مناسبت اين جشن بزرگ يه شعر از زنده ياد قيصر امين پور مي نويسم : «تو را مي شناسم» چشمه هاي خروشان تورا مي شناسند

موج هاي پريشان تورا مي شناسند

پرسش تشنگي راتوآبي، جوابي

ريگ هاي بيابان تورا مي شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت ز

ين سبب برگ و باران تورا مي شناسد

هم تو گل هاي اين باغ را مي شناسي

هم تمام شهيدان تورا مي شناسند

از نشابور برموجي از «لا» گذشتي

اي كه امواج دريا تورا مي شناسد

بوي توحيد مشروط بر بودن توست

اي كه آيات قرآن تو را مي شناسند

گرچه روي ازهمه خلق پوشيده داري

آي پيداي پنهان، تورا مي شناسند

اينك اي خوب! فصل غريبي سرآمد

چون تمام غريبان تورا مي شناسند

كاش من هم عبور تورا ديده بودم

كوچه ها خراسان تورا مي شناسند   ............................................................................................................... ايشلا امام ضامن ما هم باشند.

معلم هاي تفريحي

/* /*]]>*/ معلم هاي ما خيلي باحال اند. آخه هر هفته حداقل يكي شون نمي آد. مثلا امروز دوتا امتحان داشنيم. زيست كه خونده بودم و شيمي كه نخونده بودم! زيست رو گرفت . زنگ دوم ورزش بود كه معلمش نيومد. عوضش رياضي اومد! همه دادشون رفت هوا! معلم رياضي هم گفت فردا هم يه زنگ باهاتون دارم، يه زنگ ديگه هم جاي اجتماعي ميام! دوباره پنجشنبه هم مياد. بچه ها مخصوصا گفتند ما كاغذ نداريم خانم! معلم هم گفت به تعداد بريد از دفتر كاغذ بياريد. ما هم توي برگه هانقطه بازي و دوز بازي مي كرديم كه معلم اومد و نگاه كرد و بازي مون نصفه موند. يه دفعه معلم ورزش رسيد و همه از خوشحالي بال درآورديم و دست زديم ! رياضي هم خنده اش گرفت و پاشد رفت . سر ورزش به خاطر تنبليمون معلم مي گفت اگه ندويد مي گم رياضي بياد ها! زنگ سوم شيمي هم  نيومد! خلاصه اينكه خوشمان آمد!

نمايشگاه مطبوعات

/* /*]]>*/ امروز با ليلا و فروغ رفتيم نمايشگاه مطبوعات . به نظر من كه از نمايشگاه كتاب باحال تر و با كلاس تر بود. اصلا مطبوعاتي ها خيلي خوبند. رفتيم غرفه انگليس و با مسئولش حرف زديم (البته من فقط گفتم تنكيو!) ما بيشتر توي غرفه ي همشهري بوديم . توي دوچرخه و همشهري جوان. دوچرخه كه قرار بود حسين رفيعي مهمون باشه ولي يه تصوير برداري فوري براش پيش اومده بود. عوضش توي غرفه مجله زندگي ايده آل شكور رو ديديم! شمس العماره رو كه مي بينيد؟ شكور . اينقذر باحال بود. خوش تيپ و از اين جور حرف ها. نمايشگاه مطبوعات تا 5 آبان وقت داره . شايد دوشنبه هم بريم . خيلي خوش گذشت . مخصوصا اينكه بعضي غرفه ها دفترچه ها، عكس ها و روزنامه هاي مجاني هم مي دادند. توي چند تا مسابقه شركت كرديم . دعا كنيد برنده شيم! البته شوخي كردم . برد و باخت توي اين چيز ها معني نمي ده . خلاصه اينكه نمايشگاه جاي خوبي براي همه س . هركسي حداقل يه مجله يا روزنامه رو كه دنبال مي كنه ديگه . مگه نه؟